نخ داخل شمع از شمع پرسيد:
چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟
شمع جواب داد:
مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم

![]()
اگر يادت کنم ديوانه مي شم
فراموشت کنم بيگانه ميشم
اگر ترکت کنم ميميرم از غم
گرچه مي دانم نمي آيي
ولي هر دم ز شوق تو
سوي در مي ايم و
هر سو نگاهي ميكنم
نازنينم به چه كس بايد گفت:
با تو خوشبخترين انسانم...

هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده...حتي اگر کسي بهت دروغ گفت..
بازم بهش فرصت بده...
عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري...
اينو بدون اگر کسي وارد زندگيت شد و گذاشت و رفت علاوه بر اينکه يه خاطره بر جاي مي ذاره مي تونه يه تجربه هم بر جاي بذاره...
پس سعي کن خاطره هاي خوب و تجربه هاي مفيد رو به خاطر بسپاري...
مي شه بعضي هارو مثل اشک از چشمات بندازي...
اما نميتوني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه...

![]()
فردا قراره من و تو از هم دیگه جدا بشیم
فردا قراره همدمه گریه ی بی صدا بشیم
تو کوچه هایه بی کسی نیستی و پرسه می زنم
آی آدما نگاه کنین غریبه شهرتون منم
یادش بخیر من و تو و یه قلبه پاک و بی غرور
حالا چی شد عوض شدی ؟؟؟
دلت کجاست سنگه صبور؟؟؟
من تو رو عاشق می کنم
هر طور شده , حتی به زور
کی می خواد فردا تو رو از من بگیره
کاش خونش ویروونه شه آتیش بگیره
ما باید فردا رو از دنیا بگیریم
ما اگه از هم جدا بشیم میمیریم
ما باید قدره این روزا رو بدونیم
وای اگه فردا بیاد تنها می مونیم...

حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم
بیا به یاده اون روزا هم دیگه رو دعا کنیم
یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم
ای وای داره فردا می یاد باید دست به دعا بشیم
با قلبه پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده
هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم می ده
عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمی خوام فردا دلت واسم بسوزه
ای خدا حتی اگه دوستم نداره تو می تونی نذاری تنهام بذاره
رفتی و در باورم باران گرفت
خاطراتت در وجودم جان گرفت
در عبور از فصل باران های سرد
با تو بودن نقطه ی پایان گرفت
با تو بودن عادتی دیرینه بود
روزگار از من , تو را آسان گرفت

![]()
پيداست هنوز شقايق نشدي
زنداني زندان دقايق نشدي 
وقتي که مرا از دل خود مي راني 
يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي 
زرد است که لبريز حقايق شده است 
تلخ است که با درد موافق شده است 
شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي 
پاييز بهاريست که عاشق شده است
گول قسم هاتو که خوردم
تو عذابم می دی هی
میگی عاشق بودی کی
میگی عاشق بودی کی
از من تو یاده تو نمونده
دیگه حتی خاطره ام
نذار از یادت برم
نذار از یادت برم
مگه تو قول ندادی , دیگه تنهام نذاری
خدا رو خوش نمیاد , اشکمو در بیاری
آخه طاقت منم یه روزی تموم می شه
ندونستم عمر من اینجوری حروم می شه
به خدا یه روز پشیمون می شی , از کاری که کردی
اون روزی که تنهایی و بی کسی و پره دردی
برو , اما خوب بدون چوبه خدا صدا نداره
الهی یه روز بیاد نداشته باشی یه ستاره...

بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست.
آواره شدن ,حکایت سختی نیست.
از پاکی اشکهای خود فهمیدم
لبخند همیشه راز خوشبختی نیست...
![]()
در کوير سرد عشق اين جمله را با من بخوان مرگ تو مرگ من است
پس تمنا ميکنم هرگز نمير ...

قربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد همین که عزیزت
نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی.
