یادت میاد گفتی تنهام نذار بذار تا عشقمون بمونه موندگار
حالا از اون روزا چی مونده یادگار...
زدیم با هم به قلب روزگار و باریدیم باهم مثله ابره بهار
حالا از اون روزا چی مونده یادگار...
آخه تو که خوبه خوب می شناختی منو
چرا دیگه آخه تنها گذاشتی منو
بدونه تو دلم داره می ترکه
چرا رفتی و آخه جا گذاشتی منو
آخه عمر منی تو جونه منی و مرحم واسه دله خونه منی تو
یادت میاد گفتی تنهام نذار بذار تا عشقمون بمونه موندگار
حالا از اون روزا چی مونده یادگار...
زدیم با هم به قلب روزگار و باریدیم باهم مثله ابره بهار
حالا از اون روزا چی مونده یادگار...
از چشمای تو خوندم که می تونی بمونی یک عمر پناهه من
منم این دلو مجنون کردمو دادم به دست تو این بود گناهه من
حالا قلبمو بردی و عاشق کردی و میگی پس آوردیش برای من
یادت میاد گفتی تنهام نذار بذار تا عشقمون بمونه موندگار
حالا از اون روزا چی مونده یادگار...
زدیم با هم به قلب روزگار و باریدیم باهم مثله ابره بهار
حالا از اون روزا چی مونده یادگار...

این شعر و مینویسم ولی...
........................
.......................
سطر سطر نوشته هام با اشکهام پاک شد...

گاهي وقتها آنقدر غرق در آرزوهاي خودت هستي که يادت ميره خودتم آرزوي کسي هستي...

در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان
او همه ی
فكرم شد...
![]()
اگر اسير خفته اي را ديديد بيدارش نكنيد
شايد كه آزادي را در خواب مي بيند ...

تو نبودی اما نگاهت بود ... در سطور بیگانه عبور...یادداشت های پراکنده ... سالهای صبوری ... نمی دانم ... هر آنچه می خواهی نامش را بگذار... دست خط کودکی که بی بهانه می نویسید ... از هزار رنگ تقدیر ... و مخاطبی را نمی جوید ... همین !
روزگار عاشقی...
تنها صدايی کزين ايام به گوش می رسد...
صدای عميق ِ يک تنهايی ...!
و ناله ی يک ساز ِ شکسته ...!!

به همين سادگي رفتي بيخداحافظ عزيزم
به همين سادگي كم شد عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نيست ميدونم خودم اينو از تو خواستم
به جون ستارههامون تو عزيزتر ازچشامي
هر جا هستي خوب و خوش باش تا ابد بغض صِدامي
تو رو محض لحظههامون نشه باورت يه وقتي
كه دوست ندارم اينو به خدا گفتم به سختي
من اگه دوست نداشتم پاي غمهات نميموندم
واست اينهمه ترانه از ته دل نميخوندم
اگه گفتم برو خوبم واسه اين بود كه ميديدم
داري آب ميشي ميميري اينو از همه شنيدم
دارم از دوريت ميميرم تا كنار من نسوزي
از دلم نميري عمرم نفسامي كه هنوزي
تو رو محض خيرههامون نشه باورت يه وقتي
كه دوست ندارم اينو به خدا گفتم به سختي
تو كه تنها نميموني من تنها رو دعا كن
خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن

یادته چشمای خیسم زیر بارون
یادته هق هق گریه ام تو خیابون
یادته گفتی نباشی می میرم
گفتی من به عشق تو اسیرم
یادته گفتی که بی من نمی مونی
یادته عهدی که بستیم تو جوونی
یادته گفتی باید با هم باشیم
گفتی تا آخر عمر مال هم باشیم
قول دادی با من بمونی یادته
من شدم گل و تو گلدون یادته
ولی حالا چی شد ............

مهربانا ، سايباني از جنس اشك و نياز مي خواهم تا سجاده ي دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم كه بر
وجود سردم نور نگاهت را بتاباني و گل هاي زيباي عشق و ايمان را بار دگر در من تازه گرداني....

خورشيد آواره وار طلوع کرد
ديوانه وار انتظار کشيد
و معصومانه غروب کرد
و شايد ماه نمي داند چرا آسمان شب مال اوست

پایان جاده همینجاست
دو راهی
من به راهی تو به راهی
پایان قصه همین است
جدایی
من به جایی تو به جایی
پایان قصه چه تلخ است
ولی قسمت بود...........
