تبليغاتX
JoOJoO Tala
You Mean Every Thing For Me

خیلی الکی عشق رو بزرگش کردیم

عشق خیلی سادس.

 

اونقدر که گاهی میگیم وجود نداره

 

مثل یک نقطه .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:51 توسط JoOJoO Tanha |

آخرين تکه قلبم را به پروانه اي دادم که رنگ پرهايش سوي ديدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامي چيزهاي دور و برم پاکتر بود حتی آبی تر از حوض آبی خونه ی تنهاییم ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:47 توسط JoOJoO Tanha |

دختری خوابیده در مهتاب

چون گل نیلوفری بر آب

خواب می بیند...

خواب می بیند که بیمارست دلدارش

می نشیند
خسته دل در دامن مهتاب:

چون شکسته بادبان زورقی بر آب.

می کند
اندیشه با خود :

از چه کوشیدم به آزارش؟

وز
پشیمانی سرشکی گرم

می درخشد در نگاه چشم بیدارش

روز دیگر ،

باز چون دلداده می ماند به راه او،

روی می تابد ز دیدارش.

می گریزد از
نگاه او

باز می کوشد به آزارش...

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:44 توسط JoOJoO Tanha |

وقتي عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چکار کني شرمنده ي دلت باش که بهت اطمينان کرد...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:38 توسط JoOJoO Tanha |

سر هر سینه سری تکیه کند وقت وداع


سر ما وقت وداع بر سر دیوار دل است

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:34 توسط JoOJoO Tanha |

حس خوب با تو بودن،دیگه با من آشنا نیست!

شعر خوب از تو گفتن،دیگه سوغاتی من نیست!!

من همونم که یه روزی،واسه چشمات خونه ساختم...

واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم!!

توی رودخونه ی قلبت،قایق من رفتنی بود...

من از اول میدونستم،قایقم شکستنی بود!

چیز تازه ای ندارم...که به پای تو بریزم...!!

دست خوب و مهربونی،یاورت باشه عزیزم...!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:32 توسط JoOJoO Tanha |

پای من خسته از این رفتن بود...

                                           قصه ام، قصه ی دل کندن بود...

دل به هر کس که سپردم ،دیدم:

                                          راهش افسوس! جدا از من بود...  

مثل صخره که ویران نشود از باران

                                           گریه هم عقده ی ما را نگشود...

آخر قصه ی من مثل همه...

                                           گم شدن در نفس یار نبود...!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:30 توسط JoOJoO Tanha |

يک شبی با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت

خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و رفت

در فرار شعرهايم يک شبی خواهم نشست

آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت

با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولی

قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت

من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام

بر دل ديوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:28 توسط JoOJoO Tanha |

ساعتها رو به روزها گره مي زنم و روزها رو به شبها مي بافم.
همه
لحظات تنهائي ام رو تو صندوقچه خاطرات ميذارم و اونو مي بندم.
مي خوام
خاطراتم رو هديه کنم به آينده، آينده رو هديه کنم به زندگي،
زندگي رو هديه کنم به عشق و عشق رو هديه کنم به« تـــو»!
و تو رو ...

آخه« تـــو» رو به کی میتونم هدیه کنم ؟

نه به هیچکس ....... !

« تـــو» رو میسپارمت دست اونی که خیلی بیشتر از من دوست داره

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:23 توسط JoOJoO Tanha |

یکی را دوست می دارم،

ولی افسوس، او هرگز نمی داند.

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که

او را دوست می دارم،

 

ولی افسوس،

او هرگز نگاهم را نمی خواند.

به برگ گل نوشتم من که

او را دوست می دارم،

 

ولی افسوس،

او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند.

به مهتاب گفتم ای مهتاب،

سر راهت به کوی او سلام من را رسان و گو که

او را دوست می دارم.

 

ولی افسوس،

یکی ابر سیه آمد زِ ره روی ماه تابان را بپوشانید.

صبا را دیدم و گفتم، صبا دستم به دامانت،

بگو از من به دلدارم که

او را دوست می دارم.

 

ولی افسوس،

                زِ ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید.

کنون وا مانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا،

یکی را دوست می دارم،

ولی افسوس،

او هرگز نمی داند!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:20 توسط JoOJoO Tanha |

‡‡‡ شبيه شمع كه خيلي نجيب ميسوزد دلم براي تو گاهي عجيب ميسوزد‡‡‡

‡‡‡دلم براي دل ساده ام كه خواهد خورد دوباره مثل هميشه فريب ميسوزد‡‡‡

‡‡‡نشسته اي به اميد كه؟ گـُر بگير اي عشق هميشه آتش تو بي لهيب ميسوزد‡‡‡

‡‡‡تو اشتباه نكردي گناه آدم بود اگر هنوز بشر پاي سيب ميسوزد‡‡‡

‡‡‡من آشناي تو بودم ولي ندانستم غريبه ها دلشان هم غريب ميسوزد‡‡‡

‡‡‡براي من فقط اين دل ز عشق جا مانده است كه با نگاه شما عن قريب ميسوزد‡‡‡

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:16 توسط JoOJoO Tanha |

آخرين تکه قلبم را به پروانه اي دادم که رنگ پرهايش سوي ديدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامي چيزهاي دور و برم پاکتر بود حتی آبی تر از حوض آبی خونه ی تنهاییم ...


 
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 20:47 توسط JoOJoO Tanha |

mmm-elahe-mmm.blogfa.com