تبليغاتX
JoOJoO Tala
You Mean Every Thing For Me

اگر روزي كسي از من بپرسد
كه ديگر قصدت از اين زندگي چيست

بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ
مرا راهي به غير از زندگي نيست

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:49 توسط JoOJoO Tanha |

آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند...

آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند...

آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدامثـل تـو تنهـاست، بخند...

دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند...

فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند...

صبحِ فردا به شبت نيست که نيست تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند...

راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند...

 آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند...

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:46 توسط JoOJoO Tanha |

اگه از دريای چشمات
سهم من يه قطره آبه
اگه لبخند قشنگت
واسه من مثله سرابه
دلخوشم به باغ دستات
كه حريم امن روياست
يه حقيقت مسلم
پشت ديوار دل ماست
دلخوشم به آسمونی
كه پر از ابر تو باشه
خنده گمشده من
روی لبهای تو باشه...

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:42 توسط JoOJoO Tanha |

*.*.*.
*.*.*.*.*.*.*.*
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
*.*.* مینویسم هرشب روی گلبرگ خیال *.*.*
*.*.* قطعه ای از امید *.*.*
*.*.* غزلی از احساس *.*.*
*.*.* چشم من دوخته بر دست خدا *.*.*
*.*.* تا برایم سبدی پر کند از سوسن و یاس *.*.*
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
*.*.*.*.*.*.*.*
*.*.*.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:41 توسط JoOJoO Tanha |

زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ،که رقص شعله اش از هر کرانه پیداست.ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.



 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:37 توسط JoOJoO Tanha |

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدان می لغزد...
ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم...
به ظاهر گرچه می خندم...
ولی اندک سکوتی تلخ می گریم...

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:36 توسط JoOJoO Tanha |

 بي توامشب بي قراري ميكنم
بهر دل ازديده جاري ميكنم
بي توامشب با دلي تنگ امدم
شيشه در آغوش چون سنگ آمدم
اي نگاهت نقطه آغاز من
وي صدايت همدم وهمراز من
تابه كي درغم هجر تومن زاري كنم
در شكست دل عزاداري كنم
من دنبال صدايت امدم
شهرها در ردپايت آمدم
خانه ازنورت چراغان مي شود
اسمان لبريز باران مي شود

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:23 توسط JoOJoO Tanha |

 ما دو تن بودیم...
با یک دل...
او رفت بی دل...
تن من ماند و دل و دل و غصه و او...
من ز او پر شدم و مردم...
مردم و پوسیدم...


+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:18 توسط JoOJoO Tanha |

 خدایا
بر من بتاب و روشنی بده و جرعه جرعه ابم بده و پاره پاره دل مرا جمع کن...........

و دوباره جانم بده....................

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:15 توسط JoOJoO Tanha |

تموم وسایل خونه رافروختم به جزهمون صندلی

                       گفتم شایدروزی برگردی وخسته باشی

jojo

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:10 توسط JoOJoO Tanha |

jojo

رفتی ندیدی که چه محشرکردم

بااشک تمام کوچه راترکردم

دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد

دلبستگی ام رابه توباورکردم.

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:55 توسط JoOJoO Tanha |

jojo

بعدمن بایادمن افسوس می ماند بجا

در میان کلبه ام فانوس می ماند بجا

می روم تاگم شوم درجاده های ناشناس

کس نمی داند مراافسوس می ماندبجا.

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:39 توسط JoOJoO Tanha |

mmm-elahe-mmm.blogfa.com