هر چی به این مامان اینا میگم بریم یه پسر از پرورشگاه بیاریم که یکی دو سال از من بزرگتر باشه . میگن نه اون پسر عقده ای یه .
داداش کوچیک هم آخه...
خوبه داداش باشه کوچیک بزرگ NP .
ولی چند تا داداشه مجازی دارم ... 
خداییش دوستشون دارم مثل داداشه نداشته ی خودم . با ناراحتی هاشون ناراحت می شم و با خوشحالیشون خوشحال و سر حال. خیلی دوستشون دارم .. 
اگه داداش داشتم.....




. ميخواهم امشب زائر كرب و بلا شوم .
. شايد شود كه اندكي از غم جدا شوم .
. گويم به خود چه حيف كه آنجا نبوده ام .
آيم كه شايد اندكي از خود رضا شوم .
. من كه تمام هستي و آرامشم تويي .
. با تو اسير حيله شيطان چرا شوم .
. دست مرا بگير كه تنها نشسته ام .
. اينست آرزو كه به راهت فدا شوم .


دلم می خواد که مثل اون
ستاره های آسمون
پر بزنم رو گنبد
ارباب حسين مهربون
همه ميگن ديوونه ها آواره و در به درن
شبا اسير روضه و از غم تو بی سحرن
ولم کنيد ديوونشم
از در خونش نميرم
خدا می دونه بی حسين
می افتم و زود می ميرم...
دلم خیلی گرفته
دوست دارم گریه کنم...
چرا؟؟؟
خودمم نمی دونم!
اصلا نمی دونم چی می خوام...
شاید یه فریاد . شاید یه گریه . شایدم....

هر کی تورو ازم گرفت الهی بیچاره بشه روز قیامتکه رسید مجرم و آواره بشه
به آب و آتیش می زنم فکرت نمیره از سرم می خوام فراموشت کنم اما بازم عاشق ترم
طفلی دل عاشق من نشد تو رو نگه داره فقط یادم میاد نوشت چشماتو خیلی دوست داره
چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود...
و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند ...


هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمي انداخت؛چه شب هايي طلوعت را به جانم منتظر بودم...
سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي.....
گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....
گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي.....
او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده ...

يک هميشه تنها يک است و شايد در تمام عمرش نتواند چيزي بيش از يک عدد باشد اما بعضي وقت ها مي تواند دنيايي باشد يک نگاه يک نوشته يک دوست
صدها نفر براي بارش باران دعا کردند ،افسوس خدا با کودکي است که چکمه هايش سوراخ است...
اما همه مي توانند از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند
