تبليغاتX
JoOJoO Tala
You Mean Every Thing For Me

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 23:17 توسط JoOJoO Tanha |

برف مي‌بارد و سكوتي مبهم با خود به همراه مي‌آورد .

حتي كلاغها هم قار قار نمي‌كنند .

تنها صداي چرخ ماشينها و بوقشان است كه از سكوت مي‌كاهد .

سكوت را دوست دارم اما نه سكوت روز برفي .

كه سرد است و رمز آلود .

زمين سپيد پوش شده و من ماتم زده پشت شيشه نشسته‌ام .

 غصة فردا را دارم با يخ كوچه‌ها و رانندگان بي‌رحم .

بچه‌هاي مدرسه با گلوله‌برفي دنبال هم افتاده‌اند. صداي پيرمرد مانع بازيشان مي‌شود . واااي انگار گلوله را بد نشانه رفته‌اند تمام لباسهاي پيرمرد برفي شده .

زمان ايستاده است .

خورشيد قهر كرده .

نگاهم را به شيشه دوختم فكر كردم قطع شده اما نه انگار مي‌خواست خستگي در كند دوباره شروع شد .

پرنده‌اي دم پنجره نشست مي‌خواستم راهش بدهم . ترسيد . پرواز كرد . انگار بي‌خانمان شده بود .

پشت پنجره برايش غذا ريختم گرسنه نماند .

نمي‌دانم خورشيد كي مي‌خواهد گيسوان طلائيش را شانه كند .

فردا ؟

دلم براي گرماي خورشيد لك زده .

 

اما ....

ببار اي برف .... ببار ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:13 توسط JoOJoO Tanha |

mmm-elahe-mmm.blogfa.com