مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم
صدایی در گوشم طنین انداختکه بعد از این با تو خواهم بود .
به او گفتم کیستی ؟ گفت غم....
فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد...
ولی بعدها فهمیدم که من عروسکی هستم در دستان غم ....

نه آنچنان عاشق باش که هیچ چیز را نبینی . نه آنچنان ببین که عشق را هرگز نبینی .
اگه تا روز قيامت
در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بیخبران چه جای خواب است مرا

آسمان به ماه گفت عشق يعني چي؟ گفت: بودن در آغوش تو و ماه به آسمان گفت: از نظر تو عشق يعني چي؟ گفت: انتظار ديدن تو

بگیر این گل از من یادبودی
که تنها لایق این گل تو بودی
فراوان امدند این گل بگیرند
ندادم چون عزیز من تو بودی

