در اين غزل نشسته ام از سر بگيرمت
شايد به موج اين غزلم در
بگيرمتنه تو شكار هستي و نه من شكارچي
بگذار كودكانه كبوتر!
بگيرمتاين دست ها كه وقت دعا باز مي كنم
آغوش واشده است كه بهتر
بگيرمتهر شب صداي در و كسي پشت در نبود
امشب نشسته ام پس اين در
بگيرمتاز كودكي دويده ام وگرگ بازي ام
آنقدر مي دوم كه در آخر
بگيرمتعمريست ميروي و به گردت نمي رسم
عمريست گفته ام به خودم گر
بگيرمتدنيا فقط ميان من وتو زيادي است

نمیگم دوست ندارم همیشه اسمت رو بگم ...
نمیگم دوست ندارم که دیگه یادت بکنم ...
نمیگم که دوست دارم خم روی ابروم بیارم ...
ولی وقتی که دلت با دل من همخونه نیست ...
چه توقع داری که با دل تو من بمونم ...
میدونم وقتی تو چشمای کسی عشق بشینه ...
دیگه جایی برای نفرت و دوری تو چشاش نمی مونه ...
من میگم وقتی کسی دیگری رو دوست نداره ...
نه که نفرت شایدم جدایی درمون دله ...
من میگم وقتی دلی سنگ صبور دلی نیست ...
واسه چی سنگ بزنه شیشه دل رو بشکنه ....
نمیگم عهدی رو که با دلت بستم می شکنمش ...
ولی عهدی که شکستی با چی پیوند بزنم ...
نمیگم یادم میره شبنم رو گلدونای شمعدونی ...
نمیگم یادم میره عشق که اومد غم دیگه جائی نداره ...
ولی وقتی کسی رفت عهدی نموند ...
واسه چی زل بزنم به راهی که دیگه هیچ مسافری نداره ...
آه .....
می دونید وقتی تو زندگی احساس پوچی می کنید دنبال یه چیزی می گردید که نجاتتون بده پس سعی می کنی کسی رو دوست داشته باشی ((عاشق بشی))
اولش می گی واسه خندس بعدش می گی فقط دوستش دارم اما می دونی که فقط داری خودتو گول می زنی. عاشق شدی . اون وقت که حاضری برای عشقت هر
کاری بکنی برای این که بهش برسیحاضری جونت رو هم بدی ((البته تواین زمونه دیگه این طوری نیست شد شد نشد هم نشد)).اما سعی کن دوست داشتن رو تو یه حدی نگه داری که بتونی اگه خواستی جدا شی به مشکل وابستگی بر نخوری که این وابستگی خردت می کنه و سعی کن وقتی می بینی نمی تونی کسی رو که دوستش داری رو خوشبخت کنی ازش بگذرو بگذار خوشبختی رو پیدا کنه.
اون وقت تو عاشق واقعی هستی که
برای این که اون خوشبخت بشه حاضری به سختی ازش بگذری .
اصلا می دونید چی
عشق یعنی نرسیدن همین
پایان جاده همینجاست
دو راهی
من به راهی تو به راهی
پایان قصه همین است
جدایی
من به جایی تو به جایی
پایان قصه چه تلخ است
ولی قسمت بود...........


در سکوت سرد و سنگين زمان
بي هدف بي يارو تنها مي روم
مي روم شايد در اين دشت بزرگ
در سراشيبي که نامش زندگيست
بازيابم آنچه را گم کرده ام

هميشه
هر وقت
ترانه ساکت اشکهايم
بيدارم مي کند
نمي داني چقدر خوشحال مي شوم
نمي داني که من بي تو چقدر از آخر خوابهاي شيرينم مي ترسم

تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین اند و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمی دانی چه غمگین اند عصای دست پیری بود برایم دستهای تو چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو نمی دانی چه خواهد شد فقط بی تاب و دلگیرم کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم.
اين خط من از دفتر هم پاك شود روزي
هركس كه مرا خواهد يا خط مرا خواند
باشد كه كند يادم غمناك شود روزي

بي خيال همه غمها بمون تو تك وتنها..
بخوان از خودت و شيها بمون تنها توي دنيا..
بي خيال دل عاشق بي خيال از عشق مجنون..
عاشق دل خودت باش نسپرش به دست بارون..
بذار با خودت بمونه اون عشق پاك قديمي..
بعدش هم با خود ببرش به هر دنيايي كه ميري..
نذار اين دلت بمونه پيشه يك انسان خاكي..
كه بعدش تو رو بزار بي دلت توي يه خاكي..
اره عاشقي قشنگه ولي بي خيال قشنگي..
چيزي كه برات مي مونه پاكي نه اين قشنگي