دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام
من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام
كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....

وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.
وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند....
