من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!!

ارزويم اين است
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي
آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد



خدا جون:
بازم مثله همیشه, ازت می خوام مراقبش باشی, "هیچ وقت تنهاش نذار"
خدا جون تو رو خدا مواظبش باشی یه موقع مریض نشه![]()
,آفرین.
دوستت دارم![]()
""تو رو خدا""![]()

دیگه چی بگم؟
نه بابا من که کم نمیارم! یعنی هرگز. فکرشم نکن.![]()
الان یکم دلم بهتر شده یعنی یکم از حالت تنگی در اومده .![]()
اما....خوب باید سوخت و ساخت ولی این کارا تنهایی سخته ![]()





before me, ask if you
could bring a friend
اگر تو خواستی قبل از من بمیری
بهم بگو که می خوای یه دوست رو هم همراه خودت ببری یا نه .

اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نميکنمٍ اگه زندگی بلد نباشم زندگی نميکم اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو ياد ميگيرم.![]()

بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید،چشم بیاندازید و دل نبازید،که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علت ها جداست
عشق,اصطرلاب اسرار خداست
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
چون قلم اندر نوشتن می شتافت
تا به عشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد ,دلیل آفتاب!

هر شب
آیینه ای از رویا
در برابر دیدگانم
هر شب
تو در آینه لبخند می زنی
هر صبح
خرده های خوابم را جمع می کنم
تکه های آینه را در مشت پنهان می کنم
تکه های آینه تکه های خنده است
هر روز
به خرده های رویا در مشت
به تو و سپیده دم سلام می کنم
هر صبح
آفتاب آینه را می شکند
هر روز
تو در آیینه ای شکسته با منی...

در این غروب سوت و کور
به یاد تو نشسته ام
منم, قلم و دفترم
من و هزار جور یاد تو
هزار خط نوشته ام
هـــزار بار...
و پاره کرده ام
نوشته های بی سرور را
دوباره تو, قلم و دفتری غریب
دوباره من...
و باز پاره کرده ام!
چرا نمی توان نوشت؟
برای تو!!!
تو یک بهار ساده ای
نمی توانمت سرود...

دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه![]()
تا اومدم حرف بزنم ,گفتی برو نمون پیشم
گوش ندادی به حرف من که گفتم عاشقت میشم
خواستم یه چیز خوب بگم ,گفتی همش تکراریه
حرفایه عاشقونتم فقط از رو بی کاریه
گفتم باشی ,من می مونم ,گفتی که باور نداری
نگفتی من چی کار کنم!این همه اما میاری
خوب می دونی دوست دارم,پس چرا هی ناز می کنی؟
پشت سرم بد می گی و راز منو باز می کنی 
ورد زبونت این شده که من لیاقت ندارم
چقدر بهت بگم نگو ,من دیگه طاقت ندارم
می خوای بگی که من بدم,تو واقعا نمی دونی ؟
من نباشم کنار تو ,تنهای تنها می مونی