

همیشه سعی کن بلبلی باشی که روی یک شاخه است و اگر توان آن را داشتی که خود را روی یک شاخه نگه داری این درست است.
حتی اگر شاخه ی زیر پایت هم شکست بر روی شاخه ای دیگر پر نزن و با خاطرات آن شاخه ی شکسته زندگی کن ,چون پر زدنهای متوالی باعث میشود زود به چنگ صیادهن بی رحم بیفتی...
اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم
اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

I want to live to be
a hundred minus one day
so I never have to live
without you.

کفش هایم به دنبال ردپا
روی برف
یک (تـــو)
که رفته بودی
به سمت ناکجا
یک (مــن)
که می رود به سمت جایه پایه تو
و برف-برف-برف
گم شده در نگاه من
یادگاری ات
-ردپای تو-
و آفتاب
که در نگاه او
تمام آنچه بین ما بود و هست آب میشود.

آمد
سکوتـــــــــــــــــــم را شکست
وقتی رفت
پـــــــــــــــــــــــــــــــــر از فریاد بودم.
گفتمش :تو عاشق من نیستی؟!
گفت:نه! باید ببینم تا به کی
پشت این در منتظر می ایستی...

بار اول تو رو دیدم پشت یک پنجره بودی
ته تاریکی وحشت سبزی منظره بودی
بار دوم تویه کوچه مثل آفتاب برهنه
کور کردی چشم ستاره رفتی تا آخر صحنه
بار سوم تویه قلبم تو دیگه یه خونه داشتی
که با دستات واسه خونت سقفی از ترانه کاشتی
بار چهارم تو نبودی حتی عکست هم نبودش
دستی از پنجره اومد تو رو از دلم ربودش
بار پنجم تویه سرما سایه ی داغ نفسهات
یخ زد و از یاد من رفت
که بگم دروغه حرفات
یوسف گمشده ی من ره کنعان نگرفت
دل گرفتار غمی بود که پایان نگرفت
آسمان هرچه که ابری شد و دلتنگ ولی
بوی غربت همه احساس غزل را پر کرد
آه این حس پریشان شده سامان نگرفت
باد آنقدر سراسیمه مرا ویران کرد
که کسی داد مرا هز شب طوفان نگرفت
هیچ کس روی سرم,آینه,قران نگرفت