بعد از امتحانات آپ می کنم![]()
دارم میرم نگو نرو
هوا هوایه رفتنه
هر چی بوده تموم شده
چاره ی ما گذشتنه
دارم میرم تا سرنوشت
ما رو به بازی نگیره
خوب می دونم این عاشقی
از یاده هر دومون میره
دارم میرم نگو نرو
وقته خداحافظی یه
قصه ی عاشقی نخون
تو رو خدا گریه نکن
غصه ی رفتن و نخور
بهتره که تموم کنیم
تو هم دلو ازم ببر

یادم میاد روزی و که
ما دو تا دل داده بودیم
اما حالا می خندم و
می گم چقدر ساده بودیم
یادم میاد روزی و که
پر می کشیدیم واسه ی هم
اما حالا نشسته جاش
یه عالمه غصه و غم...

شاید دیگه نبینمت
شاید نگاهه آخره
چشمایه بی گناهه تو
آتیش به جونم می زنه
سادگی اشتباهه ما
گناهه ما دلبستنه
جدایی سرنوشته تو
تنهایی تقدیره منه

نميخواهم به جز من دوست دار ديگري باشي
نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي
نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند
نميخواهم كسي نامش، بر لبهاي تو بنشيند
نميخواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي
نميخواهم كسي يارت شود در راه اين هستي

يك روز تو جهنم همديگه رو ميبينيم،
آخه هردومون جهنمي هستيم،
تو به جرم اينكه قلبم رو دزديدي و من به خاطر اينكه جاي خدا تو رو ميپرستم...
سوختم، باران بزن شايد تو خاموشم كني
شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني
اه باران , من سراپاي وجودم اتش است
پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست...
كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام , گل بگو گل بشنو...
هر كسي ميخواهد وارد خانه ی پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست...
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست...
بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست , تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست...

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد تو گوشت چی گفت؟
گفت: جایی که میری, مردمی داره که می شکننت , نکنه غصه بخوری!
تویه کوله بارت عشق می ذارم که بدونی تنها نیستی...
قلب می ذارم که یکی رو توش جا بدی ...
اشک می دم که همراهیت کنه...
و مرگ که بدونی برمی گردی پیشم...
من همه جا باهاتم...

همه ی فکرو حواسم جایه درس پیشه تو بودش
یاده تو تویه خیالم همش آتیش می سوزوندش
جایه جزوه تو کتابام همش از تو می نوشتم
با خیالت تو کلاسم فکر می کردم تو بهشتم
عکست و نقاشی کردم وسطه دفتره مشقم
تو بودی تمومه دنیام تو بودی بی بی یه عشقم
واسه تو ترانه گفتم تهه دفتره حسابم
فکره بی تو شدن اما بدجوری میداد عذابم
زنده باد عشق و نوشتم رویه تخته رویه دیوار
کندم اسمتو رو نیمکت با نوکه سوزنه پرگار...

دلم مي خواد نفسهاي تو رو دونه دونه بشمارم و اخرين سروده هام رو برات بخونم ...
ولي اين و بدون اين ديگه اخرين سروده هامه ...
شايد ديگه نتونم باهات پرواز كنم پس قدر اين پرواز رو بدون ...

بگو در شبایه تو چی می گذره
بی من از شبایه تو کی می گذره...
بی تو عمرم مثه آهنگه سکوت
تویه لحظه هایه خالی می گذره...
